آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 76
بازدید ماه : 73
بازدید کل : 95669
تعداد مطالب : 197
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1
| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
استاد بهمن بیگی اثر حاضر را درست 60 سال پیش، زمانی که حدود جوانی 20 ساله بود، نوشته است. کتاب از چنان اهمیتی برخوردار بوده که در همان سال انتشار، مورد توجه نویسندگان بزرگ و نشریات معتبر ادبی - علمی قرار گرفت.
چاپ دوم اثر، در فاصله ای 57 ساله و درسال1381 منتشر شد. بهمن بیگی در مقدمه این چاپ به علل تأخیر چاپ دوم کتاب اشاره کرد و مشکلات را بر شمرده است. نویسنده دراین کتاب، با نگاهی از درون، خواننده را با آداب و عادات و اخلاق و رسوم و همچنین دیگر جنبه های متنوع زندگی ایل بزرگ قشقایی در دوره تألیف کتاب آشنا میکند. از آنجا که موءلف، آگاه به مسائل حقوقی بوده، در مبحث اول کتاب، موضوع عرف و عادات را از نظر حقوق مدنی، کیفری، آیین دادرسی، حقوق اداری و سیاسی اجتماعی در بین ایلات و عشایر فارس مورد بحث قرار داده و در مبحث دوم که اندکی مختصرتر است، به ذکر عقاید و افکار عشایر فارس پرداخته و در برخی موارد، آداب و رسوم عشایر فارس را با قوانین و رسوم ملل قدیم مقایسه و تطبیق کرده است.
استاد بهمن بیگی در این اثر، ضمن بیان بی سروسامانی عشایر جنوب در آن سالها، درمان دردهای بزرگ عشایر را تنها در سایه مهر و محبت و تعلیم و تربیت دانسته و اعلام داشته: «برای جلوگیری از این همه سرگردانی و گمراهی، راهی جز ایجاد مدارس سیار و فراوان وجود ندارد.»
محمد بهمن بیگی، چاپ سوم، تهران، انتشارات آگاه، 1369 (چاپ اول 1368)، 348 ص، رقعی.
بهمن بیگی در این اثر، غرض اصلی از نگارش کتاب را بازنمودن احوال ایلات فارس بویژه ایل قشقایی ذکر کرده است. بخارای من ایل من، از 9 داستانواره کوتاه، جذاب و دلنشین تشکیل شده است. آغازین اثر این مجموعه «بوی جوی مولیان» است. موضوع این داستان مستند، سرگذشت مولف از دوران کودکی و تبعید پدر و مادر وی به تهران تا هنگام بازگشت او به ایل است. در یکی از روزهای گرم تابستان شهر که فکر یار و دیار و هوای خوش ییلاق ایل در ذهن نویسنده خلجان داشته، نامه های پر مهر از برادر، او را دگرگون میکند و به تعبیر نویسنده، نامه برادر، با او همان میکند که شعر و چنگ رودکی با امیرسامانی کرد. چنین بود که بهمن بیگی به همه زرق و برقها و جاذبه های شهر پشت پا میزند و به «بخارای خود» به «ایل» می پیوندد. موءلف دراین اثر، با نثری شیوا که به شعر پهلو میزند، طی داستانواره هایی پرکشش، ضمن توصیف طبیعت زیبای سرزمین عشایر قشقایی، خواننده را با آداب و رسوم، معتقدات و مسائل و مشکلات مردم و بویژه زنان ایل و مصایب آنها آشنا میکند.
آل/ ترلان/ ایمور/ وطن/ شکار ایلخانی و شیرزاد/ ملا بهرام/ گاو زرد و «آب بید» برخی از داستانهای کوتاه این مجموعه جذاب است.
محمد بهمن بیگی، چاپ دوم، تهران، انتشارات باغ آینه، 1377(چاپ اول/ 1374)، 206ص، رقعی.
هفده خاطره و حکایتی که در این مجموعه فراهم آمدهاست، همچون اثر دیگر نویسنده: «بخارای من ایل من» هریک حاوی مطالبی جذاب است که قلم سحار نویسنده، رنگی از خیال و خاطره بر آن پاشیده است.
نام کتاب از دهمین خاطره این مجموعه گرفته شده است. قره قاج رودخانه پربرکت و زیبایی درخطه فارس است که از ارتفاعات «بن رود» سرچشمه می گیرد و تا سواحل خلیج فارس گسترده است.
بهمن بیگی در داستانواره اگر قره قاج نبود، ابتدا از ملال خود از ماندن در ایل و سپس از قصد خود برای سفر به سرزمینهای دور خبر میدهد و به دنبال آن، به شرح جاندار و زیبایی از حکایت روزی میپردازد که سوار بر اسب محبوبش «سمند» دچار توفان میشود، به آب رودخانه «قره قاج» میزند و با دشواری به کمک سمند به ساحل سلامت میرسد، به شهر می آید، به اروپا و آمریکا میرود. زیباییهای طبیعی غرب را میبیند، اما هیچگاه زیبایی قره قاج را از یاد نمیبرد. نامه هایی که از خویشانش برایش ارسال میشود، بی تابی اورا برای بازگشت به وطن و به ایل صدچندان میکند و سرانجام به اندیشه حرکت از غرب و فرار به سوی ایل میافتد و درآخرین نامهاش از آمریکا خطاب به خانوادهاش مینویسد: «... تاب و طاقت دوری شما را ندارم. تاب و طاقت دوری ایلم و وطنم را ندارم. با اولین بلیط هوایی که به دستم می آید حرکت میکنم. پیام مرا به گوش امواج قره قاج برسانید.
قره قاج، تو میخواستی غرقم کنی ولی من دست از دامنت برنمیدارم. من ترا بیش از همه رودهای روی زمین دوست میدارم. من یک موج کوچک ترا به صدها الب، هودسن و پوتوماک عوض نمیکنم.
قره قاج، می آیم ولی این بار میکوشم که بیگدار به آب نزنم و با کمک خداوند نهالهای تازهای در کنارت بنشانم و پلهای استوار برایت دست و پا کنم.»
پارچه سلیکا، هدیه گرگین خان/ آهنگ گرایلی/ داستان ما و «فریدون/ حساب حافظ از دیگران جداست/ پدر و پسر/ و «بستان کردستان» عناوین برخی از خاطرههای داستانی این مجموعه است.
محمد بهمن بیگی، چاپ سوم. شیراز، انتشارات نوید، 1382 (چاپ اول 1379)، 271 ص، مصور، وزیری.
«به اجاقت قسم» دربرگیرنده خاطرات آموزشی استاد بهمن بیگی بنیانگذار آموزش عشایر ایران است. این اثر از 21خاطره آموزشی تشکیل شده و عنوان آن، از سیزدهمین خاطره این مجموعه انتخاب شدهاست.
نویسنده در مقدمه این اثر تحت عنوان «چگونه به شرح چگونگی آموزش از آهنگ خویش به فرزندان عشایر و بیان تجربه هایش پرداخته و درحقیقت کلیدهای کامیابی خود را در راه دشوار تعلیم و تربیت عشایر به دست داده و مینویسد:«... یاران و دوستان من دست بردار نیستند و پیوسته میپرسند چگونه؟! من دراین کتاب سعی کردهام که با گزارش پراکنده قسمتی از خاطرات آموزشی خودم، فراز و نشیبهای راه رفته ام را به پرسندگان و دوستداران تعلیم و تربیت نشان دهم و به آنان بگویم چگونه!»
بهمن بیگی در نخستین اثر خود«عرف و عادت در عشایر فارس» درباره اعتقاد افراد ایل به «اجاق» مینویسد:«در آتش پرستی ملل باستانی گیتی نیز آثاری درمیان ایلات وجود دارد. افراد ایلات به اجاق خانه و خانواده عقیده کاملی دارند و آن را گاهی منبع آثار و صاحب قدرت میپندارند و عده ای از خانواده ها را صاحب اجاق پرفروغتر و قویتری میدانند و نسبت به چنین خانواده هایی بویژه خیانت را خطرناک میشمارند... قسم به اجاق و به هر کانونی که در آن آتشی افروخته باشد معمول است و این قسم ها به اقتضای ایمانی که بدان دارند، میتواند مدعی یا منکر را قانع نماید. اجاق مردی را که فرزند نداشته باشد «کور» یعنی خاموش میدانند و به حال او تأسف فراوان میخورند...»
معلم بیتصدیق/ آموزگار ایلی/ مقررات دستوپاگیر/ آموزش عشایر و زنان/ آموزش عشایر و سازمان برنامه/ خدمت و تهمت/ و «چگونه شیراز مرکز آموزش عشایر کشور شد» عناوین بخشهایی از خاطرات این مجموعه اند.
برای معرفی سبک و سیاق یک نویسنده وآگاهی از محتوا و کم وکیف آثارش، هیچ چیز چون ارایه نمونه های از کارهای او نیست.
بهمن بیگی،محمد،1299،طلای شهامت،چاپ اول :تابستان 1386-انتشارات نوید شیراز
مقدمه این کتاب اینچنین است
من پس از ظهور انقلاب،با آنکه بدخواهانی داشتم به امید خداوند وبه امید خدماتی که کرده بودم ،در ایران ماندم .
لیکن در همان هفته های نخست دریافتم که شیراز عزیز شهر آرام و آسوده ای برایم نیست.
به تهران رفتم و بی خبر از این وآن در خانه ی یکی از دوستان وفادارم جای گرفتم .
تنهابودم وبیکار .در بیم و هراس بودم و گرفتار.مطالبی از اوضاع و احوال خود نگاشتم و نگاه داشتم .
اینک آن نوشته ها را به ضمیمه مقالات دیگری که قبل و بعد از انقلاب نگاشته بودم و در جایی انتشار نیافته بود ،در این کتابچه منتشر می کنم .
استاد محمد بهمن بیگی در چهار اثری که از سال 1324 تا 1379 به چاپ سپرده است، مشاهدات، تجربیات، گزارشها و خاطرات خود را با نثری دلاویز و تکامل یابنده در دسترس خوانندگان آثارش نهاده است. برخی از این آثار، آشکارا رنگی از مشاهده و پژوهش دارند: (عرف و عادت در عشایر فارس)، در برخی دیگر، شیوه گزارش نویسی و روایت بر اثر، چیره است: (به اجاقت قسم)، دراین میان، دو اثر «بخارای من ایل من» و «اگر قره قاج نبود» حال و هوای دیگر دارند. دراین دو اثر، با رنگین کمانی از حدیث نفس و خیال و خاطره مواجهیم؛ مجموعهای که بیشتر به داستانواره های کوتاه شبیه اند.
بهمن بیگی در مقدمه «بخارای من ایل من» با اشاره به هدف خویش از نگارش این اثر آورده است: حق این بود که با دقت و موشکافی یک محقق دست به کار شوم و به خصوص درباره آموزش عشایری که کاری دشوار و بدیع بود، تجارب خویش را در اختیار پویندگان تعلیم و تربیت بگذارم. ولی نمیدانم چرا و چگونه قلم به فرمانم نرفت و به یک نوع داستانسرا گرایش یافت و نمیدانم چه مصلحتی در کارش بود. در قطعات آخر کتاب که گزارش گونه است، به دامن داستان آویخت، شاید انگیزه اش این بود:
بهتر آن باشد که سر دلبران
گفته اید در حدیث دیگران
نام این «دیگران» در بخارای من ایل من «در داستان مرگ مهترخانه»، «وطن» و «دشتی»، به ترتیب: «محمود»، «بهزاد» و «کهزاد» است و خواننده با اندکی تامل در صفاتی که نویسنده برای این هر سه شخصیت آورده، در مییابد که این هر سه شخصیت یک شخص و آن شخص، کسی جز استاد بهمن بیگی نیست.